<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه حکمت اسرا</title>
    <link>https://hikmat.isramags.ir/</link>
    <description>فصلنامه حکمت اسرا</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 11 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل هستی‌شناختیِ اِستحالۀ &amp;laquo;فعل مادی&amp;raquo; به &amp;laquo;ملکۀ قدسی&amp;raquo; بر مبنای پارادایمِ قِشر و لُبّ در افقِ حکمتِ متعالیه</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_245292.html</link>
      <description>مسئلۀ بنیادینِ این پژوهش، تبیین چگونگی تبدیل یک عمل مادی و فانی به یک اثر مجرد و پایدار که در لسانِ وحی از آن به &amp;amp;laquo;وصول به ساحتِ ربوبی&amp;amp;raquo; تعبیر شده است. نقطۀ عزیمتِ این تحقیق، تحلیلِ ساختاریِ آیۀ سی و هفتم سورۀ حج‌است که در آن، صعودِ ابعادِ فیزیکیِ عمل (گوشت و خونِ قربانی) نفی گردیده و تنها &amp;amp;laquo;تقوا&amp;amp;raquo; به‌عنوان واصلِ حقیقی معرفی شده است. این نوشتار با اتخاذِ روشِ توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از مبانیِ حکمتِ متعالیه، در پی پاسخ به این پرسش است که فعلِ مادی چگونه به جوهری قدسی در نفس استحاله می‌یابد؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که بر اساسِ پارادایمِ &amp;amp;laquo;قشر و لُبّ&amp;amp;raquo;، مادیاتِ عمل در حکمِ صدف و پوسته‌ای هستند که نقشِ &amp;amp;laquo;بسترساز&amp;amp;raquo; را برای شکل‌گیریِ حقیقتِ عمل (نیت و تقوا) ایفا می‌کنند. در فرایندِ حرکتِ تکاملیِ نفس، نَفْس به واسطۀ حُسنِ فاعلی، اعراضِ فانیِ عمل را به کیفیاتِ نفسانی و سپس به &amp;amp;laquo;ملکاتِ قدسی&amp;amp;raquo; مبدل می‌سازد. نتیجۀ نهایی تحقیق مؤید آن است که به دلیلِ عدمِ سنخیتِ هستی‌شناختی میانِ ماده و ساحتِ قدس، فیزیکِ عمل در عالمِ ناسوت باقی مانده و تنها صورتِ ملکوتیِ حاصل از آن، به جهتِ اتحادِ وجودی با نَفْسِ مجرد، در قوسِ صعود استمرار می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی ‏ تجلی وحی و نقش انسان کامل در اندیشه ابن عربی ، ملاصدرا ، امام خمینی و ‏آیت الله جوادی آملی</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_245293.html</link>
      <description>تجلّی وحی از مفاهیم بنیادین در عرفان و فلسفه اسلامی است که نقشی محوری در تبیین رابطه ‏خداوند، انسان کامل و نظام هستی ایفا می‌کند. این مقاله با روش تحلیل تطبیقی محتوا، در پی ‏پاسخ به این پرسش است که دیدگاه‌های ابن‌عربی، ملاصدرا، امام خمینی و آیت‌الله جوادی آملی ‏درباره تجلّی وحی و جایگاه انسان کامل چه نقاط اشتراک و افتراق ساختاری دارند و آیا می‌توان ‏بر پایه اشتراکات آنان به الگویی مشترک از سازوکار تجلّی وحی دست یافت. هدف این پژوهش، ‏فراتر از توصیف صرف، استخراج یک الگوی هستی‌شناختی مشترک از فرآیند تجلّی وحی و نشان ‏دادن این نکته است که انسان کامل در عرفان اسلامی نه یک دریافت‌کننده منفعل، بلکه «شرط ‏امکان» نزول وحی در مراتب هستی به شمار می‌رود. نوآوری این پژوهش در ارائه یک چارچوب ‏روش‌شناختی مبتنی بر مقوله‌های هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی برای مقایسه ‏تطبیقی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که به‌رغم تفاوت در تعابیر و زبان تبیین، چهار اندیشمند در ‏یک مدل تلفیقی چهارمرحله‌ای قابل جمع هستند که در آن، کمال وجودی نبی (شرط امکان ‏وجودی) و تنزل معرفتی معنا (شرط امکان معرفتی) به‌طور دیالکتیکی درهم‌تنیده شده‌اند. ‏اشتراک بنیادین این دیدگاه‌ها در «ضرورت کمال وجودی دریافت‌کننده وحی» خلاصه می‌شود ‏که می‌تواند مبنایی برای نظریه‌پردازی جامع‌تر در باب وحی در عرفان اسلامی فراهم آورد.‏</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی بلاهت عقل در دیدگاه ملاصدرا و آیت الله جوادی آملی (ریشه‌ها و راهکارها)</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_245294.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی بلاهت عقل در دیدگاه ملاصدرا و آیت‌الله جوادی‌آملی انجام شده است که یکی از مسائل کمتر کاویده‌شده در فلسفه اسلامی است. ملاصدرا با تکیه بر مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی خویش، عقل را نه تنها ابزار ادراک مفاهیم کلی، بلکه مرتبه‌ای از وجود انسانی می‌داند که در مسیر تکامل جوهری نفس، از قوه به فعلیت می‌رسد. اما برخلاف برداشت‌های سطحی که این تعبیر را نفی عقل پنداشته‌اند، در دیدگاه جوادی‌آملی، بلاهت عقل به معنای ناتوانی عقل در درک حقایق متعالی و نیازمندی انسان به هدایت وحیانی است. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی تطبیقی، به ارزیابی دو دیدگاه با استفاده از منابع اصلی و ثانویه انجام شده و سپس مفهوم بلاهت عقل را به عنوان ناتوانی روش‌شناختی و اخلاقی عقل در درک مراتب الهی، پرداخته است. یافته‌های مقایسه دو دیدگاه نشان می‌دهد که هر دو متفکر، اصل وحدت عقل و وحی را پذیرفته‌اند، اما جوادی‌آملی تأکید بیشتری بر روش‌مندی عقل و کاربرد عملی آن دارد. لذا تأکید یافته‌ها بر آن است که بلاهت عقل از نگاه جوادی‌آملی، یک وضعیت نسبی است و با تربیت عقل و تزکیه نفس قابل رفع است، اما  تمرکز ملاصدرا بر ساختار وجودی عقل است و از منظر او، «بلاهت عقل» نتیجه رکود، انحراف یا حجاب در مسیر فعلیت عقلانی انسان است. بنابراین، تحلیل بلاهت عقل برای جلوگیری از غرور و اغراق انسان در عقل گرایی صرف در برابر حقایق ماورایی و محدودیت خود عقل، ضرورت پیدا می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>وجود رابط از منظر استاد جوادی آملی و تفاوت‌های آن با دیدگاه ملاصدرا</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_245291.html</link>
      <description>مفهوم &amp;amp;laquo;وجود رابط&amp;amp;raquo; در فلسه اسلامی و خصوصا حکمت متعالیه در شمار مباحث پرچالش و پایه‌ای مطرح است. مساله وجود رابط از نوآوری‌های بنیادین صدرالمتالهین است که  نسبتِ میان واجب و ممکن را تبیین و توضیح می‌کند. هدف این مقاله بررسی این مساله مهم از منظر آیت‌الله جوادی آملی، شارح و فیلسوف معاصرِ پیرو حکمت متعالیه، است. ما معتقدیم استاد جوادی‌آملی با پذیرش چارچوب کلی حکمت متعالیه، تفسیری متفاوت از وجود رابط ارائه داده و با تأکید بر &amp;amp;laquo;فقر محضِ ممکنات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وحدت عینی وجود&amp;amp;raquo;، هرگونه استقلال وجودی را از ممکنات سلب کرده است . یافته‌ها نشان می‌دهند که این تفسیر از وجود رابط، ممکنات را صرفاً به عنوان تجلیات وجود حق تعالی تلقی می‌کند، لذا ضمن اینکه خود را به سنت فلسفی ملاصدر پایبند نگاه می‌دارد  از سوی دیگر، با بهره‌گیری از مبانی عرفانی و قرآنی، به نتایجی مشابه با نظریه &amp;amp;laquo;وحدت وجود&amp;amp;raquo; می‌رسد. این تحقیق با روش تحلیلی-توصیفی و با بررسی آثار اصلی این دو حکیم، به واکاوی نقاط اشتراک و افتراق دیدگاه‌های ایشان پرداخته و در پایان نشان می‌دهد که تبیین استاد جوادی‌آملی از وجود رابط، گرچه با تلفیق برهان و عرفان و قرآن، عمیق‌تر  و دقیق‌تر شده است لیکن باز هم با چالش‌های جدیدی مواجه شده است، این چالش‌ها خود را در هماهنگی با اصولی مانند علیت، اختیار انسان و واقعیت عالم ماده بیشتر نمایان می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اعتبارسنجی نظام برهانی ملاصدرا در اثبات مُثُل با تأکید بر آراء آیت الله جوادی آملی</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_237897.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارزیابی نظام‌مند براهین چهارگانه‌ی ملاصدرا در اثبات هستی مُثُل افلاطونی و واکاوی نقدهای بنیادین آیت‌الله جوادی‌آملی بر آن‌ها صورت گرفته است. مسئلهٔ اصلی، بررسی میزان استحکام این ادله‌&amp;amp;mdash;شامل برهان‌های معرفت‌شناختی، حرکت، آثار در اجسام و ادراک&amp;amp;mdash;در مواجهه با انتقادات ساختاریِ فیلسوف معاصر است.ملاصدرا با تکیه بر اصولی چون اصالت وجود و تشکیک، مُثُل را جواهر مجرد و علل وجودی انواع طبیعی می‌داند. در مقابل، جوادی‌آملی با پذیرش اصل مُثُل، تقریرهای برهانی صدرا را به‌دقت نقد می‌کند. از نگاه وی، برهان‌های حرکت و آثار در اجسام تنها به اثبات یک مبدأ مجرد کلی می‌انجامند و قادر به اثبات کثرت مُثُل برای هر نوع نیستند. همچنین در برهان معرفت‌شناختی، مسئلهٔ وحدت صورت عقلی با کثرت مسیرهای سلوک افراد ناسازگار می‌نماید.با روش تحلیلی-تطبیقی، این تحقیق نشان می‌دهد که اگرچه نقدهای مذکور ضعف‌هایی در صورتبندی برخی ادله آشکار می‌سازند، اما هستهٔ اصلی نظریه با بازخوانی در پرتو اصول حکمت متعالیه&amp;amp;mdash;به ویژه تشکیک وجود و وحدت در عین کثرت&amp;amp;mdash;قابل دفاع است. در نتیجه، نقدهای جوادی‌آملی نه ردِّ کلیت نظریه، بلکه تصحیحی درون‌ماندگار بوده و انسجام درونی و پویایی دستگاه فلسفی صدرایی را بیش‌تر نمایان می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بستر سازی طبقه بندی جدید علوم، راهبردی برای تحقق علم دینی مبتنی بر رویکرد عقلانیت وحیانی آیت الله جوادی آملی</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_237898.html</link>
      <description>مختصات علمی و تمدنی ایران اسلامی در عصر حاضر شباهت‌های بنیادینی با دوران نهضت ترجمه و عصر شکل‌گیری ایران شیعی دارد. در آن مقاطع تاریخی، حکمت اسلامی با اتخاذ مواجهه‌ای راهبردی، بسترساز تحول علوم ترجمه‌ای و تحقق تمدن اسلامی گردید. تداوم این مسیر نیازمند ظهور عالمانی با تفکر راهبردی است که با ایفای نقش &amp;amp;laquo;معلم مجدِد&amp;amp;raquo; همچون فارابی و میرداماد، نهاد علم را در راستای اهداف تمدنی سامان‌دهی کنند. آیت‌الله جوادی آملی، در قامت یک حکیم متأله، با تکیه بر میراث گران‌سنگ حکمت اسلامی و با نگاهی ژرف به مقتضیات حکمت نظری و عملی، افق‌های تازه‌ای را برای تحقق علم دینی گشوده‌اند. این راهبردهای بنیادین که شرایط لازم را برای تحول الهی در علوم فراهم می‌کنند، بر محورهای زیر استوارند:1.هضم و تعالی فلسفه‌های مضاف از طریق توسع بخشیدن به قلمرو دین و پیوند دادن تمام ابعاد هستی به &amp;amp;laquo;فعل الهی&amp;amp;raquo;؛ ۲. تهذیب علوم طبیعی با ارائه‌ی تقریری نو از مناط تمایز علم و غیرعلم بر پایه فلسفه الهی؛ ۳. نفی امکان تعارض علم و دین از طریق ممتنع دانستن تقابل عقل و نقل و تعیین جایگاه هماهنگ آن‌ها در هندسه معرفت دینی؛ ۴. جذب و استفاده حداکثری از علوم با تفکیک میان مقام عمل و پژوهش از مقام نظر و اعتقاد محقق؛ ۵. هویت‌بخشی دینی به علوم فنی از طریق تبیین معیار حجیت در حکمت عملی.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأویل عرفانی ازمنه مقدس قرآنی ، بررسی موردی: آراء فناری و تلقی او از آموزه "یوم" ابن عربی</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_238053.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp; در قرآن کریم مقاطعی از زمان ذکر شده که دارای ویژگی‌های خاصّی هستند. مانند &amp;amp;laquo;یوم رب&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;یوم ذی المعارج&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;یوم القیامه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;لیله القدر&amp;amp;raquo;. از این زمان‌ها با عنوان کلّی &amp;amp;laquo;ایّام الهیه&amp;amp;raquo; یاد می‌شود. تفسیر و تأویل این ازمنه از گذشته محل بحث و مناقشه میان مفّسرین، متکلّمین و حکمای الهی بوده است. مسأله محوری این مقاله، فهم دقیق‌تر این ازمنه بر پایه تلقی شارحان مکتب ابن عربی به ویژه فناری از واژه کلیدی "یوم " است. پس پرسش این است که : تاویل عرفانی ازمنه مقدس قرآنی بر اساس تلقی عرفا از یوم و لیل چگونه است؟ بر اساس کلام خود ابن عربی و انعکاس آن در آرای فناری، درمی‌یابیم که: یوم، شامل هر مقطعی از هستی است که در آن ظهور و خفائی صورت پذیرفته باشد؛ لذا ظهورش همان نهار و باطنش لیل است. این پژوهش با رویکردی هستی شناسانه به درک عمیق‌تری از ایام الهیه نائل شده و هر کدام از این مقاطع را به عنوان یومی از ایام الهی تلقی کرده است، نتیجه این که در هر کدام از آن‌ها یا حقیقتی ظاهر و سپس در بطون می‌رود و یا در پنهان بوده و ظاهر می‌شود. تنها تفاوت این ایام درکمیت و طولانی یا کوتاهی نسبی آن‌ها است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه قوه متصرفه در فلسفه اسلامی با نواحی ارتباطی مغز در علوم اعصاب</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_237779.html</link>
      <description>در فلسفه اسلامی، قوه متصرفه، نقش کلیدی در پردازش اطلاعات ادراکی ایفا می‌کند. این قوه مسئول ترکیب و تفکیک صور حسی و معانی جزئی است و به عنوان حلقه واسط میان ادراک حسی و فعالیت‌های عالی‌تر ذهن عمل می‌کند. در مقابل، علوم اعصاب نواحی ارتباطی مغز را شناسایی کرده که شامل شبکه‌های پیچیده‌ای در قشر مغز هستند و اطلاعات حسی مختلف را یکپارچه و تفسیر می‌کنند.از این رو پژوهش حاضر به این مسئله می‌پردازد که با وجود تشابهات کارکردی میان قوه متصرفه و نواحی ارتباطی مغز، آیا این دو در تبیین حقیقت و علت فاعلی ادراک نیز همسو هستند؟ هدف این است که از طریق مقایسه مفهومی و هستی‌شناختی و با روش تحلیل مقایسه‌ای و با رویکردی تطبیقی، نسبت این دو الگو در تبیین پدیده یکپارچه‌سازی ادراکی روشن گردد.یافته‌ها نشان می‌دهد که اگرچه هر دو مفهوم در سطح کارکردی اشتراکات ساختاری قابل توجهی دارند، اما در سطح هستی‌شناختی در تعارضی بنیادین قرار می‌گیرند. از منظر صدرایی، علوم اعصاب صرفاً به &amp;amp;laquo;علل اعدادی&amp;amp;raquo; و سازوکارهای مادی می‌پردازد و از &amp;amp;laquo;علت فاعلی&amp;amp;raquo; حقیقی ادراک، یعنی نفس (روح) به عنوان خالق صور ادراکی، غافل است. بر این اساس تشابه کارکردی این دو الگو، تمایز هستی‌شناختی آن‌ها را پنهان نمی‌کند و تبیین علوم اعصاب، با تمام دقتی که در توصیف سازوکارها دارد، از نگاه فلسفه صدرایی، قادر به تبیین حقیقت ادراک نیست. این تحلیل، گامی ضروری برای تعیین دامنه و حدود گفت‌وگوی بین‌رشته‌ای فلسفه و علوم اعصاب به شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ضرورت احیای مفهوم علم مقدس در پارادایم مدرن تربیت</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_236912.html</link>
      <description>مفهوم علم مقدس در عصر حاضر به‌عنوان ضرورتی برای بازتعریف در پارادایم مدرن تربیت مطرح است. علم تنها پژوهش دنیوی درباره طبیعت نیست و می‌توان طبیعت را از سر دقت و با نگاهی منطقی و در عین حال از منظر قدسی به کاوش گرفت. پژوهش حاضر با هدف تبیین جایگاه &amp;amp;laquo;علم مقدس&amp;amp;raquo; در نظام تربیتی معاصر و با اتکا به آرای سنت‌گرایانی چون نصر، شوان و گنون صورت گرفته است. این پژوهش که به روش تحلیل محتوای کیفی و استنتاج فلسفی انجام شده &amp;amp;nbsp;و با تحلیل مبانی فلسفی سنت‌گرایان در سه محور، در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که چگونه می‌توان با احیای مفهوم علم مقدس، بحران معنویت در پارادایم مدرن تربیت را مورد توجه قرار داد. این پژوهش علاوه بر تبیین فلسفی، الگویی عملیاتی برای تلفیق علم مقدس در برنامه‌ریزی تربیتی معاصر ارائه می‌دهد. دستاورد نوآورانه این پژوهش، ارائه چارچوبی کاربردی برای بازطراحی برنامه‌های تربیتی با تکیه بر اصول علم مقدس است.&#13;
&amp;amp;nbsp;یافته‌ها نشان می‌دهد که علم مقدس به مثابه دانشی جامع‌نگر، می‌تواند با تأکید بر اهدافی همچون &amp;amp;laquo;پرورش بعد متعالی انسان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کشف عظمت درونی یا هویت‌یابی معنوی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ایجاد هماهنگی بین ساحت‌های مختلف وجودی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نظم‌بخشی به نفس&amp;amp;raquo;، زمینه‌ساز تربیتی متوازن و همه‌جانبه گردد. روش‌های پیشنهادی در این راستا شامل بازنگری در مفهوم دین، بهره‌گیری از هنر مقدس، تعادل‌بخشی به عقل، و توجه به مسیر درونی است. در نهایت، این پژوهش بر این نتیجه تأکید می‌ورزد که رویکرد سنت‌گرایانه با تکیه بر بن‌مایه‌های معنوی و حکمت جاودان، نه تنها ظرفیت لازم برای غنا بخشیدن به پارادایم مدرن تربیت و زدودن غبار تک‌بعدی‌نگری را داراست، که می‌تواند به تعالی معنوی و تکوین هویت یکپارچه و متعادل انسانی در رویارویی با پیچیدگی‌های جهان نو بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان فلسفی تکوین هوش مصنوعی در پرتو ایده های هابزی-دکارتی</title>
      <link>https://hikmat.isramags.ir/article_237229.html</link>
      <description>هوش مصنوعی و به تبع آن علم شناختی در نیمه قرن بیستم، بر محور ایدۀ بنیادین &amp;amp;laquo;شناخت به مثابه محاسبه&amp;amp;raquo; ممکن گردید. اما هوش مصنوعی در این تلقی از شناخت، ایده‌ای جدید در نیانداخته بود و در واقع به پشتوانۀ ایده‌های فیلسوفان پیش از خود، از یونانیان تا لایب‌نیتس بود که چنین تلقی، ممکن و معنادار می‌شد. در این مسیر، دکارت و هابز دو تن از فیلسوفان بسیار موثر در امکان و تاسیس هوش مصنوعی هستند و این جستار درصدد است تا با تحلیل دیدگاه‌های این دو فیلسوف، در ضمن کشف نقاط اشتراک و افتراقشان، این تاثیر را واکاوی و آشکار سازد. &#13;
ره‌آورد این پژوهش، برجسته‌سازی دو چرخش در جانب دکارت و همچنین هابز است. در جانب دکارت، &amp;amp;laquo;نفس&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;ذهن&amp;amp;raquo; تقلیل یافته و همچنین برداشتی جدید از &amp;amp;laquo;ایده&amp;amp;raquo; افلاطونی، یعنی تلقی ایده مثالی به ایده‌هایی مفهومی و&amp;amp;nbsp; انتزاعی که زمینه‌ساز تبدیل جوهر به تابع است، بسیار تاثیرگذار بود. در جانب هابز نیز، در پرتو رویکرد خاص فلسفۀ سیاسی او و همچنین تاثیرپذیرفتش از رواقیان، شناخت به &amp;amp;laquo;شمردن و حساب&amp;amp;raquo; تقلیل یافت و از سویی، ذهن دکارتی نیز امکان تقلیل به امری مادی پیدا می‌کند. مجموع این چند چرخش نزد این دو فیلسوف همراه با دیگر تلاش‌ها در تاریخ فلسفه و منطق، امکان فلسفیِ هوش مصنوعی را چندسدۀ بعد فراهم می‌آورد، امکانی که بدون ایده‌های دکارتی و هابزی، ممکن نمی‌شد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
